|
|
|
|
|
امروز مطالب جالبی در شرق آمده بود یک مصاحبه که در صفحه اول هم درج شده بودو از جهت تکنیکهای نگارش خیلی خیلی جالب بود . مقدمه بسیار خوب خواننده را به بحث دعوت کرده بودو محتوا هم جذاب به نظر می رسید:مصاحبه با سفیر انگلیس در ایران با اشاراتی به تاریخ مشترک انگلیس وایران.
راستی حاتم قادری هم مطلب داشت البته گزارشی از گفتار او آمده بود این را قابل توجه اعضای انجمن اسلامی و کسانی که نسبت به وقایع اخیر دانشکده علوم اجتماعی حساسند می گویم.و قابل توجه تمام کسانی که حیات جنبش دانشجویی اهمیت می دهند.حاتم قادری نقد جالبی داشت که به خواندنش می ارزد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 17:1 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسی می خواهد روزنامه نگار شود؟ اگر چه کارش در دفتر روزنامه ساعت 1 بعد از ظهر شروع می شود اما اغلب برای خظور در محلهای خبری باید زنگ ساعتش را روی 6 یا 7 تنظیم کند!در اتقش نیز زمان مثل برق می گذرد . باید خبرهایش را با منبع دیگر تغذیه کند ازکتاب یا منابع اینترنت استفاده کند یا نظر کارشناسی را در باره اش بداند گاهی قرار های کاریش با ساعتهای دفتر روزنامه گره می خورد و او باید به سرعت کارهایش راپیش ببرد.تا آحرین ساعات کار هم کماکان انتظار دارد خبری جدید صفحه اش را دگرگون کند و شکل و ساختارش را در هم بریزد.ساعت 8 یا 9 خوش بینانه ترین ساعاتیست که صفحه اش را با آخرین تغییرات رها می کند: روزنامه نگار عاشقی که تنها عشق می تواند او را اینگونه به کار بیرحمانه مطبوعاتی وادارد. تازه ترک صندلی اتاق کار یا خوزه خبری که از آن پیامی را مخابره کرده ،آخرین حلقه تلاش او نیست!محصول کار او سندیست که برایش مسئولیت و بار حقوقی دارد!امروز ،فردا،هفته دیگر ماه دیگر .نوشته های قلمش هر زمانی می توانند او را پای محکمه ببرند.ومانند دکتری که قیچی در شکم بیمارش جا می گذارد یا تعمیرکاری که درست ماشین را تعمیر نمی کند یا نقاشی که رنکها را خوب از آب در نمی آورد با او رفتار نمی شود!نوسته هایش قابل انکار نیستند.نه با تخفیفهای تعرفه ای درمان ،نه با تعمیر مجددماشین و نه با از سر گیری یک تابلو یک دیوار!دستهایش برای نگاشتن هر خط باید این مسئولیت را با خود مرور کنند. این دنیای روزنامه نگاری است که از صبح ساعتش را روی 6 کوک می کند و شب با خوش بینی عوض نشدن آخرین اوضاع محله ،شهر ،استان ،کشور و جهان مخل کارش را تا 12 ساعت دیگر ترک می کند.راستی نظام اجتماعی برای خستگیها و استرسهای دنیای کاری اش چه تمهیدی اندیشیده؟چقدر حقوق می گیرد؟آیا از تسهیلات درمانی برخوردار است؟آیا زمانی برای فراغت از خستگیهای جسمی و روخیش در نظر گرفته شده است مثل یک ماهی که به نماینده های مجلس مرخصی می دهند و سه ماهی که مراکز آموزشی از آن بهره مندند؟آیا عرصه خبر تعطیلی و وقفه می شناسد/جامعه تا چه حد از دغدغه های این قشری که وظیفه اش به تصویر کشیدن دغدغه های اجتماعیاست،اطلاع دارد؟ روزنامه نگاری از ریسک پذیر ترین مشاغل واز جمله حرفه های پر خطر به حساب می آید . جامعه برای حمایت از این قشر آسیب پذیرچه کاری انجام داده؟قوانین حقوقی که این چنین عرصه را بر قلم ،بر دستان این جویندگان خبر، تحلیلگران وقایع،مفسران قضایا و گزارشگران حوادث و رویدادها ،تنگ می کنند آیا این مسائل را در نظر داشته اند؟ چه کسی می خواهد روزنامه نگار شود؟بی شک کسی که به دنبال پول و شهرت و مقام است نباید پی روزنامه نگاری بیاید.هر چند آمار کسانی که برای کسب وجهه سیاسی به عرصه مطبوعات آمده اندکم نیست اما این سوال مطرخ است که که آنها چقدر به تعریف یک روزنامه نکار نزدیکند؟روزنامه نگار واقعی کسی است که مردم تشنه به خواندن مطالب اویند. حرفهایش مشتی الفاظ تخصصی نیست. درد جامعه را تنها در طرح مسائل خساس سیاسی نمی داندو در ک او در حوزه ای با در نظر گرفتن اجتماعی که مخاطب اوست شکل می گیرد. روزنامه نگاری که هیچ چیز جز میل به بهبود اوضاع کشور و جهان نمی تواند او را در تکرار کار ی طاقت فرسا هر روز او را از خواب بلند کند.در جامعه ایرانی او نه از تامین اجتماعی درستی برخوردار است و نه مزیای مالی مناسبی می تواند دلگرمش کند او تنها عاشق است . رسیدن موسم تمام شدن دوره کارشناسی و بهانه وب لاگ باعث شد به عرصه حقیقی مطبوعات نزدیکتر شوم. در این مدت کوتاه تجربه های جالبی کسب کرده ام. به این باور رسیده ام که میدان نابرابریست جرا که غیر از مشکلات خاصی که همه روزنامه نگاران کم بیش با ان دست به گریبانند ،مشکلات دیکری گریبان نسل من نسل جدیدی که چهار سال به صورت آکادمیک این حرفه را آموخته،گرفته است!نسلی که به تجربیات اساتید این رشته در ابتدای کار نیست اما در مواجهه با نیروهای غیر متخصص مطبوعات کم می آورد،دست کم و حتی نادیده گرفته می شود.نسلی با نگاه مدرن خود پیش می آید اما در برابر نگاه سنتی غالب در می ماند یا سست می شود . راستی کسی که چهار سال عمرش را در فرا گیری این حرفه پر خطر هزینه کرده چه؟او چقدر عاشق است؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 15:54 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اشکال کار جهان از کجاست ؟ در فیلم بازمانده ساخته سیف ال.. داد صحنه ای وجود دارد که در آن زنی رو به همسرش که حاضر نیست برای دیدن فرزندش او را همراهی کند ،می گوید:"اشکال کار جهان این است که وقتی ما زنها کودکانمان را به دنیا می آوریم و وقتمان صرف بزرگ کردن آنها می شود شما مردها از بی کاری رو به سیاست می آورید و ..." به نظر می رسد اما مشکل کار جهان فراتر از اینها باشد!مشکل از جایی شروع می شود که زنها فکر می کنند چون کودک به دنیا می آورند بزرگ کردن هم با آنهاست!و زندگی یعنی رسالت پرورش فرزندان و عمر و هزینه دادن پای آنها ،فرستادن آنها به مدرسه ، دنیای کار و خانه بخت.راستی آنها خود کجای این زندگی ایستاده اند؟ اگر حتی بعد تربیتی فرزند را هم در نظر بگیریم باید از یاد نبریم که برای ساختن فرزندان باید از ساختن زنان شروع کرد.تعریف نقش زنان در قالب نقشهایی چون آشپز ،مسئول امور منزل و و خرید لباس و...جز باز تولید و تثبیت این فرهنگ فایده ای ندارد. فرهنگی که در جامعه ما هر روز در حال شکلگیری به انواع گوناگون است.حتی در محتوای تبلیغات تجاری،زنان حضوری جز نمایندگان مصرفهای خانگی ندارند. نسلهای جوان در هر زمانی با همین تفکر که اصل کار زنان در خانه است و آنها در حاشیه می توانند در بیرون هم کار کنند و فعالیتهای اجتماعی شرکت داشته باشند،وارد زندگی می شوند.بنا بر این تفکر ،اغلب ،زنان در در صحنه اجتماعی به انگشت تعجب ،نشانه می روند.با اینکه رانندگی زنان مسئله تازه ای در ایران نیست اما هنوز نگاه به رانندگی یک زن ،نگاه معناداری است!معمولا جامعه منتظر است تا در دیدن صحنه تصادف ،یک راننده زن ببینند تا این مسئله را به هوش و حواس کل زنان تعمیم دهند.مدیران زن نیز مشکلات مشابهی دارند چرا که می دانند کوچکترین اعمال آنها قضاوت جنسیتی می شود.حضور کمتر زنان در جامعه قدرت ریسک پذیری کمتری را برای آنها به همراه دارد. از طرفی آنها باید یرای اثبات لیاقت خود در جبهه دیگر یعنی منزل هم بی همتا باشند تا کاستیها به پای ناشایستس آنها گذاشته نشود!مشکلاتی که مردان هرگز با آنها روبه رو نیستند.آنها قرار نیست چیزی را در باره مردبودنشان به جامعه ثابت کنند.و هیچگاه خطای آنها چه در پست مدیریتی چه پشت رل ماشین ،پای بی کفایتی آنها نوشته نمی شود! حضورزنان در جامعه فرصت یا صدمه؟ آیا حضور زنان در عرصه اجتماعی صدمه ای به روابط خانوادگی آنان می زند؟پاسخ به این سوال را باید در توقعات معمول از زنان بیابیم. می توانیم زن را موجودی عاطفی و سرشار از محبت و چراغ فروزان خانه بنامیم که می سوزد و روشنی می دهد که همه از گرمای آن آرام می گیرنداما آیا نمی توان استعدادهای وجود این زنرا در عرصه ای وسیعتر نظاره گر شد؟کار و تلاش یک زن تنها در جهت دادن خدمات به فرزند و همسر روشنایی محسوب می شود؟اگر این موهبت در کنار فعالیتهای دیگری که نیازهای جامعه و مهمتر حس مفید بودن دراو را پاسخ می دهد،باشد چه اتفاقی می افتد .امور خانواده با مشکلاتی رو به رو می شود. این یک حقیقت است اما جرا بار این مشکلات باید به دوش زن باشد . چرا این امور وظایف زنانه تلقی می شوند که با بروز مشکل جامعه آنها را خطاکار و منشا بروز مشکل می داند. آیا زن و مرد هنگام عقد پیمان ازدواج قرار نمی گذارند که دوش به دوش هم با مشکلات رو به رو شوند؟چطور می توان دنیای وسیع را در خانواده ،برای زن تعریف کرد؟اینچنین است که زن سنتی در جامعه ما در ارتباط با محیط بیرونی منفعل باقی می ماند.شنیدن اخبار سراسری ،وضعیت اقتصادی سیاسی و نرخ نفت و اوراق سهام برایش اهمیتی ندارند. او حتی در مطالعه نشریات هم به سراغ صفحه فال و داستان دنباله دار طلاق یک زوج جوان می رود!زیرا دنیای او در همان محدوده ایست که به آن روشنی می دهد:خانواده.اگر مرزهای جرافیایی محدوده او تغییر یابندآبا سلامت خانواده تهدید می شود؟زن در تعامل با اجتماع، مشکلات دنیای مردانه را بهتر درک می کندو می تواند با تغیرات آشکار دو عضو اصلی خانواده که مرتب در ارتباط با بیرونند(فرزند و شوهر)بهتر سازگاری حاصل کندو تجربه های جامعه را نه بعد از آنان بلکه در کنار آنان تجربه کند. در انتقادهایی که به حضور زنان در جامعه می شودمعمولا وضع پوششبد و فساد در اماکن عمومی به عنوان سند غیر ضروری دانستن حضور زنان در اجتماع بیان می شود.یا به قول دکتر نقویان استاد گروه معارف دانشگاه تهران،حضورزنان تنها زمانی ضروری است که درآن پست مردی وجود نداشته باشد.اکنون سوال این است آیا مشاهده فساد در بخشهایی از جامعه می تواند جوازی برای ممانعت حضور کل زنان در جامعه شود؟و چرا برای حل این مشکل باید زنان را محدود کرد ؟کم هزینه ترین راه حل توقیف لباس . توقیف زن!آیا در بافت مردانه جامعه خطایی وجود ندارد؟آیا زنان بیشترین مشکل جامعه را تشکیل می دهند . در میان این همه مشکل جرا این بخش در اولویت قرار گرفته است؟و سوال دیگر اینکه وقتی بخش اعظم جرم در جامعه ما مردانه است اعم از اختلاس و جنایت و ... یعنی جامعه خطا را بر مردان پذیرفته . با دادن آزادیهای اجتماعی به زنان جرا جامعه بروز خطا از آنان را برنمی تابد . خطا باید به صورت قانونی مورد پیگرد قرار گیرد . چرا برای حل مشکل صورت مسئله را پاک می کنیم و با قید و بند های شرعی ،عرفی و قانونی جلوی حضور زنان در جامعه علامت سوال قرار می دهیم؟ به راستی اشکال کار جهان از کجاست؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 14:15 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
حق طلاق حق فرصت برابر فقط 25 درصد مردان حاضر به دادن حق طلاق به همسرانشان پای سفره عقد هستند.در حالیکه 70 درصد زنان خواهان مطالبه این حقند!در جامعه ما درست زمانی که زن اقدام به طرح شروطی برای ازدواج می کند حرفهایی از قبیل "مردی گفته اند زنی گفته اند"،"با این کار شوهرت را نسبت به زندگی سرد می کنی "و "بذر اختلاف را از روز پیوند نپاش" رواج می یابد.به این ترتیب یا این حق طلاق یا از ترس یا به توجیه علاقه مرد اعا ده نمی شود.در نگاه عام جامعه معمولا زنانی که دست گذاشتن این حق می زنندیا هرج و مرج طلب و زرنگ به حساب می آیند یا بی سیاستانی به چشم می آیند که برای هدایت امور زندگی احتیاج به امضا و قید و بندهای دفتری دارند. قوانین حقوقی ناقص پشتوانه قضایی زنان طبق قانون مدنی 1 مرد می تواند از تحصیل ،اشتغال ،رفت و آمد و ...زنان جلوگیری کند و هر وقت خواست اقدام به طلاق نماید.طبق ماده114 قانون مدنی زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند ،سکنی گزیند. طبق ماده 117مدنی قیومیت و حق نگهداری از فرزندان به عهده پدر و بعد از او جد پدری است مگر اینکه به تشخیص دادگاه آنها صلاحیت نگهداری از فرزند را نداشته باشند.راستی زنی در کجای این قانون لحاظ شده است؟وقتی قانون به خودی خود حقی برای گسستن این پیمان به او نداده. در تعیین محل زندگی از نظر قانون تابع شمرده شده و در حضانت فرزندی که از بطن او زاده شده اولویتی ندارد!در کتاب دکتر مطهری آمده اگر مرد علاقه ای به همسرش در خود احساس نکند ادامه انزندگی حتی یک لحظه هم جایز نیست و به خودی خود فسخ است.پس حق زنی که دیگر علاقه ای به ادامه زندگی با همسرش ندارد ،درکجای این قرائت دینی آمده؟ ماده 119 گویا روزنه امیدی به زندگی حقوقی زنان در ایران است. طبق این ماده زن می تواند هنگام عقد ازدواج هر موردی را که با آن با مرد به توافق رسیده ،شرط کند.مواردی از قبیل حق مسکن ،حق کفالت فرزندو حق طلاق.البته در قانون چیزی به نام حق طلاق وجود ندارد ."زوج به زوجه(مرد به زن)وکالت یا حق توکیل می دهد که خود را مطلقه سازد با حق تعیین داور و تعیین تکلیف مهریه و سایر امور با مراجعه به مراجع صالحه.بنابراین در چنین شرطی هم مرد می تواند اقدام به طلاق کند و هم وکیلش یعنی همسرش این اتفاق گرفتن یک امتیاز نیست. احقاق حقی است که مستقیما در قانون برای زنان در نظر گرفته نشده است.مشکل بزرگتری که زنان جامعه ما با آن سرو کار دارند نفس شرط کردن این مورد با مردان نیست،هزینه اجتماعی بهای سنگین تری دارد!نگاه سنتی آن را محکوم به زهر چشم از مرد در بدو زندگی مشترک می داند و نگاه روشنتر آن را یک امضای بی سر و ته که واقعیت زندگی را تضمین نمی کند و نگاه فمینیستی رادیکال آن را برگ پیروزی جاودنهبه نفع جامعه زنان !در مورد اول باید گفت که ایجاد شرایط مساوی در عقد و فسخ یک قرارداد هیچوقت نباید زیاده طلبی و ابزاری برای قدرتنمایی تلقی شود.باید عمق روابط عاطفی و رضایت از زندگی مشترک را زمانی سنجید که که دو انسان از حقی برابر برای ادامه یا ترک آن برخوردار باشند.درمورد دوم هم می توان گفت قرار گذاشتن شرطی در در دفتر ازدواج در حد امضاست و واقعیت زندگی چیزی فرای این حرفهاست اما از یاد نبریم که که همین قرار های کتبی است که رواج می یابند و عرف را عوض می کنند و مسائل را در سطح عام جامعه جا می اندازند . زیاد شدن مطالبات ،نگاه جامعه را به این مسئله را عوض می کندو آمادگی جامعه برای تغییر قوانین مدنی و قضایی خانواده فراهم می شود . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 14:12 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
من دقیقا ۲ ساعت و ربع پای دیدار از وب لاگ بچه ها وقت گذاشتم . همکلاسیهایی که بعضی حتی یک بار هم به وبلاگها سر نمی زنند و حتی نام ما را در فهرستشان پیوند نکرده اند جدا این یک استثمار کلاسی است . باید به هم احترام بگذاریم اگر حتی تکلیف کلاسی مد نظرمان نیست!این زمان برای همه ارزش دارد و من از همینجا صدای اعتراضم را به گوش همه می رسانم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 20:21 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
...
ساعتها به توخیره می شوم تا خم شوی و این قلاب را بالا بکشی . به وسوسه طعمه نه به عشق صید دستهایت اسیر م من سردم است بالایم بکش!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 17:49 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
گوگوش- شاه ماهي اي با سرنوشت محتوم اگر چه روزگاري بانوي موسيقي ايران ناميده مي شد و شاه ماهي زيباي درياي هنر اما نور مبهمي كه امروز به تاريخ آواز – صدا و اسطوره تاريخي اش افتاده آراي متفاوتي را در تك و بي رقيب بودن او به وجود آورده است . صدايش كه نسلي به آن دل به آن دل بستند – عاشق شدند و روزگار كهنه كردندآنجنان ماندگاردر حافظه تاريخي ماند كه هنوز بر لب اغلب كسان آن نسل زمزمه هايي از ترانه هاي او را مي شنويم.محبوبيت او نه تنها در جغرافياي ايران بلكه در كشورهايي چون تاجيمستان و ارمنستان نيز سايه افكندهچون جادويي كهربايي!به رنگ طراوت و جواني. از كافه شكوفه نو تهران تا ملكه زيبايي دهه50 فايقه آتشين كه در دو سالگي به نجواي محبت آميز خانواده اي ارمني در همسايگي +گوگوش+ به معني گنجشك كوچك ناميده شد در سال 1329 در محله سر چشمه تهران به دنيا آمد . پدرش كه نوازنده اي دوره گرد بود از سه سالگي او را رقاصه ترانه هاي خود كرد و ديري نگذشت كه گوگوش خجالتي چنان گوي سبقت از پدر ربود كه دو برابر او حقوق گرفت.گوگوش از همان كاباره شكوفه نو تهران به دنياي هنر وارد شد در 8 سالگي به برنامه صبح جمعه راديو وارد شد و ديري نپاييد كه بازيگري را نيز تجربه كرد.قصه وفا عنوان اولين ترانه مستقل گوگوش بود كه به كمك پرويز مقصدي آنرا اجرا كرد . داستان آواز گوگوش در يكي از كشورهاي عربي كه دل از كف حاكم عرب برده بود را احتمالا شنيده ايد!صد هزار دينار قيمت پيشنهادي شيخ عرب بود كه پدر راضي به آن نشدو گوگوش سكه ها و جامه هاي پيشكشي شيخ را به كودكان يتيم آن كشور بخشيد.ملكه زيبايي دهه 50 ايران اگر جه از سرنوشت ناگزير در خانواده پدريش و ورود به عرصه آواز چيز زيادي نگفته است اما اتفاق ازدواج او با پسر بزرگترين كاباره دار تهران را نبايد دليل بر تمايل واقعي يك زن در همخانگي با مردي دلخواه دانست!هجرت از زندگي با پدري آوازه خان و نامادري نامهربان به خانه مردي كه تنها نوزادش را هم به دست دايه مي سپرد تا از تن- آواز و بازي اش سكه بر سكه بيا فزايد و بر شهرت كافه جمشيد اضافه كند.جمشيد قرباني ناجي كه بيش از پيش عرصه را بر آوازهاي اين زن همواركرد و هر لحظه او را دور تر از امنيت خانوادگي مي كرد كه در تلاطم زندگي گوگوش تجربه نشده بود!آواز و شهرت زيبايي گوگوش را بار ديگگر به عرصه سينما و تلوزيون كشاندو روزهاي جواني شادتر از پيش پيش چشمهايش درخشيدند.چه اميد به محبس تن مردي كه به صداي سكه آوازش دلسپرده تر بود و پسري كه در دامن دايه امن تر. در خانه پدري به كدام روش تدبير روزهاي ...... فرا گرفته بود؟در تجربه بازيگري با بهروز وثوق دل به او باخت. مردي كه در مامن بازوانش ترك آوازخواني گوگوش شرط شده بود!بعد از طلاق گوگوش از جمشيد قرباني زندگي دلخواهي با بهروز وثوقي آغاز شد اما ديري نپاييد كه سفته هايي سپيد امضا از كاباره دار يكه از دوستان قرباني بود كار خودش را كرد . گوگوش مبلغ هنگفتي مغروض بود و در ازايش تنها بايد آواز مي خواند!سرنوشت زن مشهوري كه در عين زيبايي و خوشبختي ظاهري در تاريخ اجتماعي طبقه پايين شهري ذوب شد. از وثوق طلاق گرفت! توانايي به محك چه سنجيده مي شود؟ حظور پر رنگ او در فيلمهاي چون بيتا و همبازي عزت ال..اننتظامي شدن و همچنين بازي با سعيد كنگراني در در امتداد شب حكايت توانايي اودر عرصه هنر دارد . همكاري او با واروژان –جهانبخش پازوكي حسن شماعي زاده شهريار قنبري ايرج جنتي عطايي . ... را هم اضافه كنيد. گوگوش اگر چه هيچگاه زندگي خانوادگي موقي نداشت اما بهتر است ما نيز در محك تواناييهاييك هنرمند مسائل خصوصي اش را داخل نكنيم شبكه ايراني جهاني تپش در برنامه آن كات خود طي 3 برنامه با دعوت از همسر اول گوگوش با به ميان آوردن مسائل خصوصي اين خواننده كهنه كار دست به عملي غير اخلاقي زد.جمشيد قرباني با روكردن رسوايي اخلاقي همسر سابقش و حرفهايي از اين قبيل به تمام شكها پر پوشالي بودن يك زندگي خانوادگي كه او مسئول او بود پايان داد. اين كار جز ايجاد رويه اي انتقام جويانه به خاطر خرده حسابهاي شخصي باگوگوش براي قرباني عايدي جز خدشه دار كردن حيثيت انساني يك انسان نداشت. مردي كه با گفتن از حريم شخصي اش در برابر چشم هزاران بيننده جهاني قيافه اي حق به جانب به خود گرفت جرا كسي به اونگفت روي ديگر اين سكه عجز مردي است كه از تدبير زندگي خانوادگي اش درمانده است؟ گوگوش سال 79 بعد از 20 سال دوري از عرصه صدا و آواز بار ديگر در تورنتو كانادا خاك سن را بوسيد و جلو آمد.بسياري او را به خاطر حرفهاي هيجانزده اش در بدو ورود(درباره آهنگهاي مبتذلي كه در طول ان مدت در لوس آنجلس رواج يافته بود)سرزنش كردند و بسياري ديگر به خاطر همكاري اش با مهرداد آسماني . اما من فكر مي نكم گوگوش را بايد از 20 سال سكوت در ايران روزهايي كه به قرص اعصاب رسيد روزهايي كه با مسعود كيميايي قرض بالا آورد و به حمايت مشكوك يكي از وابستگان حكومتي به خارج رفت قضاوت كرد! من اما اورا در همان تاريخ در لاله زار در دل مردمي كه بي سوال از زندگي خصوصي اش عاشق ترانه هايش بودند مي شناسم .با همان زنانگي اش در بيتا و در امتدادشب..... و خيال معصومانه دختركي كه دينارها و جامه هاي فاخر شيخي عرب را به كودكان يتيم مي بخشد.كودكاني از طبقه اجتماعي پايين با سرنوشتي محتوم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 20:34 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نشر آگاهي – اولين گام براي حضور در زندگي مشكل جامعه ما اين است كه يا نگاه خشك مذهبي به زن دارد وو حضوراو رادر اجتماع جز در مواقعي كه مردي راهگشا نيست بلا مانع مي داند يا نگاه فمينيستي راديكال داردو خواستار برابري حقوق زنان و مردان است و هيچ شرطي را نمي پذيرد. زن در جامعه معاصر گرفتار نگاه سومي هم هست كه در هر صورت به دنبال منافع مالي و تجاري و سياسي خاص خود است و در اين برزخ چه در شكل مدرن و غربي اش وچه در شكل رو گرفته و شرقي اش دست و پا مي زند. به فساد كشيدن جامعه و تهاجم فرهنگي بحثي است كه امروز در كشور ما بسيار داغ است يكي اشكال شرعي به حضور زنان در استديوم آزادي مي گيرد و ديگري لايحه اي براي برخورد با ؛بد حجابي زنان تصويب مي كند! زن معاصر گرفتار مشكلات ريز و درشتي به حسب جامعه خود است اگر در كشورهاي جهان سوم به نوعي از خشونتهاي جسمي محدوديتهاي اجتماعي حصار زنانه خانوادگي رنج مي برد در آن سوي كشورهاي غربي نيز مسائلي چون تجارت انسان بيماريهاي مقاربتي و استفاده جنسي چه در قالب تبليغات تجاري و چه در قالب كلوپهاي شبانه و...آزارش مي دهد!مصائبي كه هر كدام كم يا زياد زندگي هم زنان را تهديد مي كند. حقيقت اين است كه راه حل را نه بايد در ساختار شكني دنياي مردسالار جست و نه در امضاي كنوانسيونهاي كوچك و بزرگي كه از حقوق زنان را شعار مي دهند!زن در مرحله اول بايد بخواهد كه از اين جهل و بي خبري از اين ظلم فاحش آگاه شود. و دوم اطلاعات را مطالبه كند و سوم حقوق انساني اش را. نشريه زن گامي است در جهت نشر آگاهي ها در زمينه زندگي اجتماعي زنان ايراني . فرصتي كه بر روي نقشه جهان به زنان داده شده و را ه حل مداواي دردهاي انسانيشان فرار از آن نيست. مخاطبان اين نشريه تمام زنان جوان و ميان سالي هستند كه براي ساختن زندگي مي خواهند نشي فعال داشته باشند.ما معتقديم همانطور كه راه حل مشكلات زنان در جامعه كشيدن چادر بر سر آنها يا حرام اعلام كردن وسايل آرايشي نيست راه حل اعلام بي قيدي و كناره گرفتن از جريان عادي زندگي نيز نيست. ما معتقديم بافت مرد سالار جامعه ما براي حل مشكلات ريز و درشت اجتماعي (اعم از رشوه خواري اختلاص سرقت قاچاق جنايت بي بندو باري بيماري و..)انگشت تاكيدش زنان را نشانه گرفته چرا كه كم هزينه تر از ديگر قشرها كنترل مي شود و براي رفع اين معضل بايد در اولين گام آگاهي را در ميان زنان افزايش دهيم. نشريه زن تلاش مي كند تا با آوردن گوشه هايي از زندگي زنان فعال اجتماعي و باب كردن مباحثي در اين زمينه اولين قدم را براي ارتقا سطح آگاهيهاي زنان بردارد.زناني كه در كنار دغدغه هايي چون شوهر داري خانه داري بچه داري آشپزي خريد لباس و جواهر جمع كردن جهاز و رفتن به آرايشگاه و مهماني دغدغه هاي ديگري مثل مبارزه عليه خشونت مشاركت سياسي اقتصادي و اجتماعي و ... نيز دارند.اميد كه اين نشريه بهانه اي براي تامل در زندگي اجتماعي زناني شود كه ماياند در زندگي حضوري همه جانبه داشته باشند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 19:21 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
درهایی مثل خوره
روزی دکتر عاملی سر کلاس جهانی شدن گفت یکی از دردهای جدید و جهانی امروز که خاص جوامع امروز است سختی هجرت است انسان معاصر امروز بیش از همه چیز از این درد رنج می برد. راستش من از اینکه به وطنم بر گردم ناراحت نیستم این تصمیمی بود که سال دوم دانشگاه گرفتم .اما وقتی هنوز به هدفم نرسیدم چطور برگردم؟من توی این چند روز دو پیشنهاد کار داشتم اما نتوانستم پاسخ دهم .نمی دانم شاید دانشگاه تهران در این چهار سال توقع ما را اینقدر بالا برده یا خودم مغرورم! به هر حال من درست وقتی که منتظر شنیدن یک رتبه عالی بودم در دهن زندگی افتادم. حتی یک لحظه هم به غیر ارشد فکر نکردم و مطمئن هستم که همین پیش زمینه امروز اینقدر تحمل را برایم سخت کرده !می دانم که آنقدر جاه طلب و ساعی هستم که به هر چه بخواهم می رسم .برای توجیه اشتباهم در کنکور هم اهل این نیستم که برای دیگران توضیح بدهم که مشکل من نخواندن یا حتی نداشتن اطلاعات نبود!مشکل من حتی اظطراب از خراب کردن امتحان هم نبود!چون من شب کنکور یک ساعت با کسی که پر از اظطراب بود حرف زدم تا دردهایش را کمی تسکین دهم او امروز رتبه ۴ آورده و من می دانم اگر بیشتر از او بلد نبودم کمتر از او هم نبودم نه در معلومات و نه در روحیه!اما راستی مشکل من چه بود. شاید این دردی که سه سال پیش دکتر عاملی سر کلاس جهانی شدن به آن اشاره کرده بود آهسته و سرگردان به روحم چنگ زد شاید قوایم به خاطر روزهای تنگ این هجرت ناگریز تحلیل رفت. یاسی که گاه بی آنکه بدانیم با آن دست و پنجه نرم می کنیم!من هر روز صبح که بیدار می شوم به رتبه ام فکر می کنم و آدمهایی که در کنارم به حق خود از کنکور رسیدند.خیلیها می گویند چرا حقت را در کنکور جستجو می کنی آنها فکر می کنند من در خلا با فکر تهی یک دانشجو ادامه تحصیل را انتخاب کردم گاهی حوصله ندارم به آنها بگویم آرمانهایم چیست و برای چه دانشگاه و ادامه تحصیل را انتخاب کردم!آنها فکر می کنند که دنیایم آنقدر کوچک است که از قبول نشدن در کنکور سر خورده شده ام!آنها نمی دانند که من سه بار کنکور دادم و آن روزی که هدفم مشخص بود کنکورم از ریاضی به انسانی تغییر یافت....نمی دانم به قول صادق هدایت دردهایی هست که مثل خوره وجود آدم را می خورند و کسی از آنها خبر ندارد! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:18 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمک مهربان
آدمک مهربانی که هر روز از درونم بر می خیزد و نوید روزهای زیبا -روشن و آفتابی می دهد چند روزی است که آنچنان از تدبیر این زندگی جسمانی به تنگ آمده که جز ابرهای تیره -بارانهای نابه هنگام و غرشهای ترسناک آسمان نمی بیند!آدمک مهربانم چند روزیست از همه چیز می ترسد!از سایه ها وحشت دارد و پشت سرم پناه می گیرد!چشمهای آشنایش دیگر برایم جفتی غریبه اند و از دلواپسیهایشآن برایم نمی گویند! تمام روزهای زمستانی که گذشت را به یاد می آورم با یک دنیا امید برای ارشد خواندم و خیلی چیزها را مثل دیدار خانواده ام هزینه کردم!تنها خواندن نبود برای اولین بار بود که از آموختن اینطور لذت می بردم!میل عجیبی هم به یاد دادن به دیگر دوستانم در کلاسها داشتم احساس می کردم "خیر" آموختن چیزهایی که می دانم به آنهایی که نمی دانند - برایم از همه چیز بهتر است! همیشه از آدمهایی که سر کلاسها معلوماتشان را تکی در سر بچه ها می کردند بدم می آمد و بیشتر مواقع وقت دانستن سکوت می کردم.....اینها هیچکدام توجیهات امروز من برای رتبه ۱۱۳ نیست!من به کسی اسخگو نیستم .اما فکر می کنم که این آدمک مهربان حتی یک لحظه هم به قبول نشدن فکر نکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!کاش من هم مثل خیلیها می توانستم برایش بگویم که اینجا آخر خط نیست و او یک سال فرصت دارد تا تجدید قوا کند و بدون خستگی به دنیای کاری که عاشق آن است"روزنامه نگاری"باز گردد!کاش می توانستم مثل دکتر منتظر قائم به اوبگویم این کنکور علم تو را نسنجیده!کاش می توانستم مثل میترا به اوبگویم اظطراب کودک درونت را ترساند!کاش می توانستم بگویم خدا خیلی دوستت دارد در این چهار سال از او خیلی دور شدی این نشانه ای معنیدار است تا به خودت و او نگاهی بکنی .......حالا که اینطور دلگیر به کنجی خزیده با خود می گویم شاید باید مدتی رهایش کنم به حال خودش!کم کم عادت می کند! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:10 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
آخرین پرده
آخرین پرده ای که فرو می افتد و اشکی که از نهانخانه دیده فرو می چکد و آدمک مظلومی که در سایه آخرین پلان را بازی می کند - تکرار ملال آور روزهای پوسیده ایست که من و تو به آن محکومییم. بیا بلند گریه کن چقدر سخت است در دل گریستن اما بر لب خندیدن!چقدر ملال انگیز است بغض را در گلوخشکاندن !بیا بلند گریه کن !بیا بلند گریه کن که من در عبور از کوچه های تنگ و باریک خاطرات سنگینی واژه های عجیب دردناکی را بر بازوی خموده ات می بینم !بیا زارگریه کن!که اگر تو زار نگریی من ازاین اندوه بزرگ سینه آسمان را چاک می زنم تا از این پس به قیافه نیم سایه ات تا بدین حد بی تفاوت و تلخ ننگرد! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:47 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چهار قرن سکوت
به خاطر عمری که چهار سال در کنار هم گذراندیم .به خاطر خاطراتی که خوب یا بد توی کلاسهای طبقه دوم و سوم دانشکده با هم داشتیم.به خاطر درسهای که به خاطرشان سر کلاس بحث کردیم . به خاطر اتفاقهایی که گاهی اوقات ما را در کنار هم قرار می داد به احترام اینکه ورودی یک سال فارغ التحصیل یک رشته هستیم ...... من فکر میکنم می توانستیم دوستان خوبی هم باشیم !!!!!!!!!!!!!! بسیار خوب اگر جدا فکر می کنید انگشت نقد گذاشتن به دیگران تفاوتی با انگشت اتهام ندارد.من سه پیشنهاد دیگر دارم:۱-بیایید از خاطره های تلخ و شیرین این چهار سال بگوییم. 2-بیایید مشکلاتمان را در این چهار سال نقد کنیم .چرا جو کلاس تا این حد رسمی بود . چرا بحثها را یکی دو نفر تبها هدایت می کردند؟چرا وقت گلایه از هم تنها زیر لب غر می زدیم .چرا آنقدر خودمان را همکلاسی نمی دانستیم که در فعالیتهای جانبی هم شریک شویم چرا بیشتر اوقات به زور به هم سلام می گفتیم؟و ...... 3-بیایید کمالی را نقد کنیم .من جدا می خواهم ارزیابی این آدم معترض ،عجول،مغرور ،دعواگیر،بی حوصله کم صبر که زبانی تلخ زبانی سخت تلخ دارد را ببینم مطمئنم اگر از خودم شروع می کردم هیچ کسی ی به دغدغه هایم نمی برد اما گویا این مطلب چهار قرن سکوت لااقل به چشم ۹ نفر آمده!بسیار خوب از روز اول اگر از خودم شروع می کردم لابد نظر می دادید که چه خوشحالم !که در سال چهارم که هر کس گرفتار فارغ التحصیلی است من در خودم غرق می شوم!اما این را بعد از دلخوریهایم از همشاگردیهایی که عمری تنها به آموختن علم در کنار هم قرار گرفتند و حاضر نشدند ساعتی در کنار هم زندگی کنند،می گویم. از خودم این بار شروع می کنم شاید در نقد تنها یک نفر هم بتوان آثار چهار سالی که در کنار هم گذراندیم را دید و اگر این اتفاق بیفتد من به دومین هدفم رسیده ام! لطفا این مطلب را بی نظر رها نکنید . شت تک تک این کلمات من منتظرم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:52 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر چه جدا"بلاگفا" محیط مناسب و کمتر بی دردسریست نسبت به دیگر محیطهای مجازی.اما باز هم کسانی که از آن استفاده می کنند با مشکلاتی مواجهند.حتما مدتها وقت صرف آماده کردن مطلبی کرده اید و در لحظه فرستادن مطلب ناگهان مشاهده کنیدکه کاملا از محیط خارج شده اید!یا بخواهید نظرات بازدید کننده ها را ببینید و اصلا باز نشود یا مشکلاتی از این قبیل.امیدواریم هر چه زودتر این نواقص حل شود در این صورت بی شک " بلاگفا "مناسبترین محیط برای نشر نسل جدید روزنامه نگاران و قلم خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:55 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
جسارتی بود در محضر دوستان
مطلب "چهار قرن سکوت"هر چند نظر مخالف بیش از موافق داشت اما من به کمترین مقصود رسیدم.چون بهانه ای برای گفتن یافتیم .حالا یا این مسئله به زعن من یک پیشنهاد باشد یا به زعم و ادبیات آقای نور محمد زیاده جسارت!خیلیها با دیدن این کار سرزنشم کردن عده ای به این خاطر که مستقیما از اسم استفاده کردم و عده ای هم به خاطر به هم ریختن جو کلاس .اما چرا کسی نمی گوید همین حساس شدن یعنی ما هنوز نسبت به قضاوتها حساسیم . راستی مگر من توهین به کسی کردم که این طور حرفها بوی نگرانی و تشویش می دهند .این نظر یا مورد پذیرش است یا نه . مسئله پیچیده ای نیست حتی برخورد خود آقای سلیمانی حاکی ازرنجش درباره ثبت اسمشان نبود!به لحاظ حقوقی می توانیم درباره هم نظر بدهیم.نه از نظر قانونی این مسئله جرم است و نه از لحاظ اخلاقی .ما فقط حق توهین ،افترا و چیزهایی از این قبیل را نداریم!چیزهایی که فرسنگها از ذهن زبان و قلم من دور است .خوب است تا این حد بدبین نباشیم یک فرد از یک کلاس درس دانشگاهی خوهان شکستن سکوتی چهار ساله شده پیشنهاد داده که یکدیگر را در وب لاگ نقد کنیم عمدا هم فضای باز مجازی را انتخاب کرده تا بچه ها در نقد هم دقت بیشتری داشته باشند و آرایشان به شکلی دیگر هم نقد شود.در مقدمه برای تذکر به پرهیز از نگاه سیاه و سفید ماجرایی در باره اردوی پیش را به یاد آورده و گفته آن رفتار را همیشه وقت قضاوتهای معمول از یک شخص خاص مد نظر قرار می داده.حالا یا این پیشنهاد پذیرفته می شود یا خیر . اگر خیر فعالین ورودی ۸۴ که وقت گذاشتید و در وب لاگم نظر گذاشتید شما پبشنهاد دیگری بدهید پیشنهادی بهتر که زیاده جسارت نباشد.من این ضرورت را درست در زمانی احساس می کنم که مثلا ورودیهای ۸۴ جغرافیا جشن پایان تحصیلی خود را هم گرفته اند. و ما در دعوت به یک نقد عمومی و ذکر نام یک شخص اینچنین بر آشفته ایم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:34 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
کلاس روزنامه نگاری تخصصی شنبه این هفته در سایت دانشکده علوم اجتماعی با حضور دکتر اسعدی و آقای نورمحمد(برای یاد دادن صفحه آرایی مجله)تشکیل می شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:22 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
تامل در واژه اصلاحات
می توانی اصلاح طلب باشی اما اگرهستی باید قوانین بازی را بدانی. هر که صدای بلندتری دارد حق با او نیست . گاه فراموش می کنیم که از چه تفکری دفاع می کنیم .اصلاحات قبل از هر چیز صبوری می خواهد . اگر گوشه بایستیم دندان نشان دهیم و فریاد بزنیم و معرکه بگیریم که دیگر چه فرقی با سنتگرایی و محافظه کاری داریم؟ امروز در دانشکده علوم اجتماعی غوغایی به پا شده بود . روی اولین دیوار ساختمان اصلی نوشته های { }حکایت از دلخوری نقض قانون می داد . انتخاباتی فرمایشی که در آن اعضای جدید انجمن اسلامی در خبرگزاری ایسنا معرفی شده بودندُخشم اعضای فعلی را به سر آورده بود و آنها البته در الفاظی رکیک که حاکی از احساساتی عمل کردن آنها بود موضوع را با تخریب هم دانشکده ایهای خودمان اطلاع داده بودند . راستی این بهترین برخورد با مسئله بود ۱وقتی گروهی در خود توان مدیریت و رهبری فکری می بیند حق دارد این گونه ساده ترین را در پرده پوشی برگزیند آیا اولین وظیفه اعضای انجمن اسلامی احترام به حقوق فردی دانشجویان نیست؟"خائن "خطاب قرار دادن دانشجویان حتی به جرم هم کاسه بودن با جریانی مخالف آیا تناسبی با تفکر اصلاخی دارد؟راستی اصلاخاتی که نتواند در اولین مرتبه وجود ما را کمیبیشتر پایبند به ارزش کند به چه کار میآید . من هم جریانی را که به روی کار آوردن اعضای جدید انجمنبدون رای دانشجویان همت گمارده محکوم می کنم.من هم خسته از اینم که تا این حد بی شعور فرض می شوم که کسی دیگر به خودش اجازه می دهد در خفا برایم تصمیم بگیرد اما توهین در قالب دفاع از حقوق دا نشجویی را نیز برنمی تابم.من در ابتدا این توهین به ساحت فردی دانشجویان را محکوم می کنم و در مقام بعدی حتک ساحت اجتماعی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی تهران اعتراض دارم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:18 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دنیای شیرینی که به دریا پیوست دختركي كه با نواي پدرش به روياهاي آواز پوپكان فرو مي رفتدر جستجوي بوي سرمست كننده "هنر"در 18 سالگي درهم آغوشي با گيتار كوچكي ملوديهاي عاشقانه وجودش را سرود. "از مهر و عاطفه سرشار بود.عاشق هنر بوداما درس كتاب را از كف نداده بود."محمد رضا گلدره پدر پوپك در مراسم تشيع جنازه پوپك گلدره بازيگر جوان تلوزيون و سينماي كشورمان ،در حاليكه بعد از 8 ماه نبرد تن به تن با مرگ مغزي نازدانه اش ،چشمه اشكهايش خشكيده بودبا آرامشي كه معتقد بود به خاطر نزديكي روح پوپك به خداست از خاطرات او مي گفت:"فارغ التحصيل روانشناسي باليني در سال 73 بود اهل كتاب بود و موضوع پايان نامه اش را تئاتر درماني گذاشته بود.عاشق بازيگري بود من اما به او مي گفتم در رشته خودش پيش برود تا دكترايش را بگيرد معتقد بودم كه نبايد از هنر نان خورد چون پول هنر را آلوده مي كند . مي گفتم تو هنرمندي هنرت را براي خودت نگه دار اما او عاشقتر از اين حرفها بود."پوپك گلدره كار بازيگري را را با نمايش پل آغاز كرد و اولين مجموعه تلوزيوني كه بازي كرد ساعت خوش نام داشت. بازي شاد و خندان او را در كنار امير غفار منش به ياد داريم....از يكي از بستكان نزديكان نزديك گلدره كه در نزديكي مزار آرام ايستاده و از پشت شيشه عينك دودي هم مي توان حال متاثرش را فهميد درباره ازدواج پوپك سوال مي كنم او گويا ميلي به زنده كردن موضوعي قديمي و خانوادگي ندارد،كوتاه پاسخ مي دهد.امير غفارمنش به مدت دو سال همسر پوپك گلدره بود بعد از دو سال آنها از هم جدا شدند. پرسيم كه براي همين او در مراسم حضور نداشت .او با انگشت پاي ديواري نه چندان دور را نشان مي دهد:"به آنجا تكيه داده" دنياي شيرين دريا گلدره را در واقع با "دنياي شيرين دريا "مي شناسند. با لهجه شيرين گيلكي اش . اين نكته اي بود كه شوهر خواهر گلدره نيز در مراسم تالار وحدت به آن اشاره كرده بود. وقتي خبرنگاران صدا و سيما دورهش كرده بودند. او بعد از پايان اولين جمله اش همانطور كه لبهايش مي لرزيد و بغضش را فرو مي خوردگفت:"آنچنان در نقش گيلاني اش فرو رفته بود كه همه از ما سوال مي كردند آيا او در اصل گيلاني است و ما پاسخ مي داديم خير." بهروز بقايي بي سخن و مبهوت ، گرفته و آشفته ،ماتهب و بغض آلود،سيگار بود كه پشت هم بر لب مي گيراند.حضورش به خريداري آبروي تمام هنرمندان كم لطفي كه همكار و هم بازي پوپك بودند اما براي بدرقه اش نيامده بودند،آمده بود."بهروز بقايي اولين بار پوپك گلدره را با دنياي شيرين دريا به مردم شناساند. من در سه ديداري كه از گروه فيلمبرداري داشتم شاهد بودم كه بقايي چه زحمتي براي پوپكم كشيد."بهروز بقايي لا به لاي حرفهاي گرم از محبت پدر گلدره گر مي گرفت شرمنده اين قدر شناسي صادقانه بود؟عرق بود كهاز سرو رويش روان بود . بريده بريده تشكر مي كرد. ميل به رفتن داشت .اين پا و آن پا مي كرد نمي توانست بايستد. در برابر اصرارهاي من براي مصاحبه گفت :"من مثل پدرش 8 ماه خود را آماده براي اين خادثه نكردم حتي يك كلمه هم نمي توانم صحبت كنم." موجهاي علاقه به حلقه هاي جمعيتي كه دور مزار موج مي زدند و بيشتر محاطبان و دوستداران گلدره را تشكيل مي دادند،پدر پوپك اشاره كرد و گفت:"پوپك هميشه به من مي گفت پدر من كجا و هنر كجا ؟اما امروز مي بينم كه سهم اواز هنر بيشترين است سهم او همين مردمي هستند كه تنهايمان نگذاشتند.پوپك عاشق توده مردم بود. امكان نداشت به رستوراني برود و كسي را بي غذا ببيند و بي اعتنا بگذرد!روزي اتفاقي يكي از فيشهاي غذايش را ديدم براي يك نهار 120 هزار تومان داده بود . علت را سوال كردم او گفت با با كساني بودند كه غذا نداشتند من نمي توانستم تنهايي غذا بحورم. اگر چه گلايه هايي از مديريت بيمارستان مهر و مسئله مالي در اعزام گلدره به يك مركز درماني در آلمان را مي شد به وضوح در حرفهاي اين مرد نجيب و صبور خواند اما مسئله اي كه دربرابرش سكوت كرد و من اين را هم از نجابت مي دانم كم كاري رسانه هاي جمعي در دوره بستري گلدره بود . مسئله اي كه بستگان نزديكش را رنج مي داد. يكي از آنها پسر جواني بود كه تمام مدت مراسم عكس پوپك را در آغوش داشت. او در جواب خبرنگاران تنها اين پاسخ را مي داد:"تا حالا كجا بوديد؟" پيوستن به دريا راستي چه آوازي پوپك گلدره را دوباره تا نزديكي دريا كشاند؟ "گويا پوپك گلدره براي شركت در يك مراسم عروسي دو روز به محمود آباد مازندران مي رود. در را برگشت ماشين سواري كه سوارش بوده تصادفي سخت مي كند كه چها رسرنشين ديگر بلا فاصله مي ميرند و تنها پوپك َشكسته بال بيرون مي آيد."خانمي كه از دوستداران پوپك بود و در اين مدت هم مرتب به اتق 304بيمارستان مهر سر زده بود ،انگشتهايش را به هم گره كرد و گفت :"علائم حياتي اش رو به بهبود بود نسبت به صدا حساسيت نشان مي دادو در برابرضربه پاهايش را جمع مي كرد.نمي دانم چطور ناگهان ..." صدايش مي شكند و رويش را برمي گرداند:"گويا بند ديگر به شيشه عمرش كارگر نبود." من اما به آن آواز دريايي فكر مي كنم.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:53 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چهار قرن سکوت
بهانه هایی ساده برای سخن گفتن .چهره هایی که چهار سال زیر بار این سکوت معنیدار غروری کشدار را مرور می کنند.تلحی گزنذه ای که هیچگاه آن را به نقد ننشستیم!روزهای نخست کمی می آزردمان .از آن سخن میگفتیم!ماه های نخست یکدیگر را متهم به بی اعتنایی می کردیم !اما کم کم به این سرما عادت کردیم و شدیم یکی از هزاران دانشجویی که علم می آموز ند -کتاب می حوانند-یه کلاس می روند!انگار نه انگار که ما ۳۵ دانشجوی روزنامه نگاری در کنار هم قرار است تجربه برای کار در میان همین مردم بیندوزیم. راستی ما چرا هیچوقت فرصتی برای نقدبه هم ندادیم !یادم هست روزی که اردوی ورودی برای ما گذاشته بودند روز آخر من از همه بچه های ورودی خواستم که بیایند کنار یک درخت عکس بگیزیم اولین کسی که آمد آقای سلیمانی بود که از بچه های مذهبی و قمی هم هست.این مسئله برایم هنوز هم جالب است.آن روز چون بسیج متولی اردو بود اجازه نداد ما دختر و پسر کنار هم عکس بگیریم!عکس برایم چندان مهم نبود .این مسئله نشانه ای بود تا هربار که در برابر رفتارهای غیر قابل تحمل ایشان(البته از نگاه خودم) قرار بگیرم یاد آن روز بیفتم.این کار وادارم می کند که سیاه و سفید نبینم و هر بار رفتار اسن همکلاسی عجول بی تحمل تند رو و مغرور را در موقعیتش بسنجم! کلاس روزنامه نگاری تخصصی آحرین فرصتی است که بار دیگر تقریبا همه در کنار همیم .ما ملزم به دیدار از وب لاگ هم هستیم. بیاید این آخرین فرصت را از هم نگیریم.کمالیها و سلیمانیهای ازتباطات ۸۴ را نقد کنیم .همینطور ساده و از نگاه دانشجویی خودمان.این طور بدون شک فضا برای روشن شدن زوایای مبهم هر کداممان فراهم می شود .از سوی دیگر می توانیم قدرت تخلیل از واقعیت را بالا ببریم .بیایید به این سکوت چهار ساله پایان دهیم.سالهایی که پیش روی ماست سالهای متفاوتی است . هر کدام به دنیای آدم بزرگها وارد می شویم و سالها بعد در می یابیم که هیچ خانه به انداره اینجا صمیمی و پاک نبوده. بگذارید هر کدام با ۳۵ نگاه متفاوتی که به ما شده آغاز گر این فصل جدیدزندگی باشیم. (لطفا ساده نگيريد . اين شروع را به فال نيك بگيريد) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 14:28 توسط چیرانی
|
|
||
|
|
|
|
|
- نظریه های ارتباطات:تالیف ورنر سورین وجیمز تانکاردازکتابهای مرجع علوم ارتباطات استاین کتاب توسط دکتر علیرضا دهقان استاد گروه ارتباطات دانشگاه تهران ترجمه شده است و به عنوان کتاب سال 1381ازسوی وزارت آموزش عالی انتخاب شد.این کتاب در 18فصل در مورد موضوعات مختلفی چون روشهای علمی و الگوهای ارتباطی ،درک و زبان ،رمزگذاری،تحلیل تبلیغات و برجسته سازی و ...این کتاب بسته کوچکی از محمترین مطالب و حاصل تحقیقات محققان ارتباطی است . خواندن این کتاب را قبل از هر کتابی در این زمینه توصیه می کنم. 3-سیرتحول عکاسی:تالیف پطر تاسک. این کتاب توسط محمد ستاری استاد گروه هنر دانشگاه تهران ترجمه شده است.فصل اول این کتاب ، عکاسی در ایران نام دارد که به پیشینه تاریخی و سیر تحول این حرفه در ایران می پردازد!روانشناختی پرتره و عکاسی مطبوعاتی در فصل پنجم کتاب نیز از بخشهای مهم این کتابند.به دلیل اهمیت عکس در روزنامه نگاری معاصر خواندن این کتاب را به دوستان روزنامه نگارم توصیه می کنم.این کتاب از سوی انتشارات سمت در سال 1382 برای بار دوم چاپ شده است. 4-ارتباطات انسانی : تالیف علی اکبر فرهنگی .چاپ پنجم این کتاب در سال 1380 توسط موسسه فرهنگی رسا صورت گرفته است.این کتاب در 10 فصل به به مسائلی چون ارتباط میان فردی ، درون فردی و... می پردازد از جالبترین مباحث این کتاب حوزه های خصوصی و عمومی در فرهنگهای مختلف است.این کتاب از منابع مهم کنکور ارشد خصوصا در دانشگاه آزاد نیز به حساب می آید.. 5-روزنامه نگاری نوین: از جمله کتابهای مهم درباره اصول روزنامه نگاری که به همت نعیم بدیعی و حسین قندی نگاشته شده است.چاپ سوم این کتاب در سال 1382 توسط دانشگاه علامه طباطبایی منتشر شده است.این کتاب در 8 فصل به موضوع خبر ،سبکهای خبرنویسی مسائل مربوط به تیتر ،مصاحبه و گزارش می پردازدفصل پایانی درباره روزنامه نگاری توسعه است. از ویژگیهای مهم این کتاب شکلهای تصویری و بخش واژگان انگلیسی آخر کتاب است.این کتاب نیز از منابع مهم کنکور است. 6-ارتباط شناسی :مباحثی با موضوعات ارتباطات انسانی (میان فردی ،گروهی و جمعی )که دکتر محسنیان راد آن را به رشته تحریر در آورده است .چاپ چهارم این کتاب در سال 1380 توسط موسسه سروش صورت گرفته است . تعاریف ارتباطات ،معانی در ارتباطات ،انواع پیامها ،مدلهای ارتباطی فراگردی و تحولات ارتباطات از جمله مباحث هشت بخش این کتاب است.این کتاب نیز در پایان واژه نامه ای تخصصی دارد. 7-واژه نامه ارتباطات :که به همت یئنس شکر خواه گرد آوری شده است تنها واژه نامه تخصصی در این رابطه است.البته این مجموعه کاستیهایی نیز دارد که امید است در چاپهای بعدی اصلاح شود.چاپ اول این کتاب در سال 1381 توسط انتشارات سروش صورت گرفته است. 8- رسانه و سیاست : از کتابهای متون انگلیسی مطبوعاتی است .این کتاب که در اقع پایان نامه دکتری دکتر کیا در استرالیا است حاوی مطالب گوناگونی درباره ساختار سیاسی و اجتماعی ایران در دوره مشروطه است.چاپ اول این کتاب در سال 1380 توسط نشر سایه روشن صورت گرفته است. 9-یک جهان چندین صدا:ویرایش شون مک براید درباره موضوع ارتباطات در جوامع معاصر . این کتاب شامل تاریخچه کاملی از فعالیت و اهداف یونسکو و همچنین اجلاس غیر متعهدها است.خواندن این کتاب را به تمام کسانی که می خواهنداز جریان قدرت رسانه ای در میان کشورهای دنیا اطلاع یابند توصیه می کنم.چاپ دوم این کتاب 1375 توسط موسسه سروش انجام گرفته است. 10- فرهنگ علوم انسانی :از واژه نامه های مهم در حوزه علوم انسانی است.کمک بسیار خوبی در ترجمه متون انگلیسی است که توسط داریوش آشوری گردآوری شده است . چاپ سوم این کتاب در سال 1381 توسط انتشارات مرکز صورت گرفته است. 11-وسایل ارتباط جمعی جلد یکم:تالیف دکتر کاظم معتمد نژاد،پدر علم ارتباطات در ایران موضوعاتی چون وظایف اجتماعی و روشهای مطالعه رسانه ها ،تئوریهای مطرح اطلاعات، انواع وسایل ارتباط جمعی از جمله ماهواره ها و ...ذر این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.این کتاب مورد استناد بسیاری از اساتید علوم ارتباطات در ایران است.چاپ چهارم این کتاب در سال 1383 توسط انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته است. 12- صنایع فرهنگی : به همت سازمان یونسکو با همکاری مرکز گفتگوی تمدنها و نشر نگاه معاصر به چاپ رسیده است.صنایع فرهنگی از مسائل مهم و جدید حوزه ارتباطات است که باید ریشه های آن را در مکتب فرانکفورد جستجو کرد.این کتاب در پنج بخش ،درباره تاثیر صنایع فرهنگی ،جریانها و چشم اندازها،خط مشی ها ی ممکن و خط مشیهای ممکن و ...است. از بخشهای جالب این کتاب بحث زن و صنایع فرهنگی و بحث بخش خصوصی و دولتی در صنایع فرهنگی ژاپن است. 13-نظریه رسانه ها:تالیف فرد اینگلیس که توسط محمود حقیقت کاشانی ترجمه شده است . این کتاب تاریخچه ای کلی درباره ارتباطات همگانی دارد و شامل نظریاتی در باره انبوه خلق، نظریه اعداد،ایدئولوژی ، نشانه شناسی می باشد .مسائلی چون اقتصاد سیاسی رسانه ها و مخاطب و اموزش شهروندان و همچنین کار با دوربینها نیز در این کتاب آمده است.این کتاب در سال 1377 توسط مرکز تحقیقات مطالعات صدا و سیما به چاپ رسیده است. 14-دین و رسانه های جمعی :تالیف مجید محمدی در سه بخش است که چاپ دوم آن در سال 1382 توسط نشر کویر صورت گرفته است. مسایلی چون ارتباطات درون فردی در حوزه دین ،پخش و نشر دینی ،موضوعات دینی در رسانه های جهان ،کارکرد نهاد دین و نهاد رسانه ،اسطوره ها و واقعیات مربوط به مخاطبان و... در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. 15-شیوه نگارش فارسی در مطبوعات:تالیف حسین عماد افشار،کتابیست درباره اصول درست نویسی کلمات فارسی و نوع نگارش در متون مطبوعاتی . با توجه به باز تولید و تثبیت فرهنگ غلط که هر روز در روزنامه هایمان تکثیر می شود ، مطالعه این کتاب به دوستان روزنامه نگارم توصیه می کنم. 16-مقدمه ای بر نظریات و مفاهیم ارتباط جمعی : تالیف و ترجمه هرمز داد،این کتاب از حیث مطالب فرق چندانی با کتبهای رایج در این حوزه ندارد.از نکات مهم می توان به پارادایمها نظریات جامعه توده و موضوع یکپارچگی از موضوعات جالبی این کتاب است.چاپ اول این کتاب سال 1380 توسط انتشارات فاران صورت گرفته است. 17-جهانی شدن :تالیف رونالد رابرتسون ، کتابی درباره تئوریهای اجتماعی و فرهنگی جهانی است که کمال پولادی آن را ترجمه کرده است . رابرتسون با زبانی گویا وبه دور از لفاظی های معمول می پردازد. مسئله عامگرایی و خاصگرایی ، تمدن و مدرنیته ،جستجوی بنیادها و بنیادگرایی از مباحث این کتاب است.جهانی بودگی و مسئله دین ژاپن نیز از مباحث جالب این کتاب است.چاپ اول این کتاب سال 1380 توسط انتشارات ثالث به کمک مرکز گفتگوی تمدنها انجام گرفته است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:31 توسط چیرانی
|
|
||