تبليغاتX
لحن آبی ذهن

سالنامه 84

روزگاري كه آرام آرام رخت زمستان از تن مي كند و چشم به نو نوار بهار دوخته ‎‚هر سال به سنت ديرين خود اگر چه خاطرات و ذهنها و ديده ها را به خانه تكاني دعوت مي كند اما چگونه انسان اين بني بشر كهن ‚ چگونه تاب جدا شدن از وقايع واقع شده بر سرنوشتش را دارد؟روزها و هفته ها و ماه ها و سالها يي كه مي گذرند‚زمستانهايي كه مي گذرنددر دل خود كوله باري از عجايب تلخ و شيرين دارندكه نمي توان با بسر آمدن سالي شمسي ‚قمري يا ميلادي بسر آمدن  ومخدوم شدن آنهارا اعلام كرد…

سال 84 مانند همه سالهاي پر تلاطم تقويم زمين پر بود از وقايع كوچك و بزرگ مثل بيخ پيدا كردن ماجراي هسته اي ايران‚سوانح هوايي روزنامه نگاران  و سرداران سپاه‚به اغما رفتن شارون و…اما به نظر مي رسد مهمترين آنها ماجراي انتخابات رياست جمهوري بود كه خيليها را از جمله من كه از اوضاع و احوال سياسي بي اطلاعترم ‚شوكه كرد !

بهار 84 ‚بهاري كه مي دانستيم در تنور انتخابات نامزد قبل دفاعي نيست .كسي هم در محيطهاي آكادميك رغبت به لب گشودن نمي كرد و در اين ميان اوضاع در دانشگاه تهران از همه جامهمور تر بود خصوصا دانشكده علوم اجتماعي !گويي زمان در حياط ‚راهروها و كافه دانشكده ثابت مانده بود!نوعي هماهنگي در اين لجبازي كودكانه احساس مي شد. شايد شاگردان مكتب اصلاحات ديگر صبري به هوادري نداشتند و با آنهمه توهين كه نثار خاتمي در 16 آذر كرده بودندديگر انگيزه اي براي دفاع از تنها نماينده خجالتي ليست كانديداها نمانده بود!هر چند روزهاي آخر دانشجوها تكاني به خود دادند وحتي راي من هم به معين كشاندنداما كاملا مشهود بود كه اين حركت در بدنه ضعيف است وهيچ كجاي حمايت جانانه از يك پيروز انتخابات نمي رسد.

بهار 84‚بهاري كه همه به انتتخابات به ديده يك شوخي مي نگرستيم انگار نه انگار كه اتفاقي بزرگ در حال شكلگيري است .در دوران چهار ساله دانشجويي حركتها و جهتگيريهاي سياسي ام جز شركت در ميتينگهاي سياسسي چيزي نبود‚نه به اين دليل كه از تشكل و گروه بترسم كه من خود دبير يك تشكل غير دولتي گفتگوي تمدنها كه از فعالترين تشكلهاي سالهاي 80 و81بود‚بودم.من نه از مديزيت نه از عضويت و نه ازفعاليت در يك گروه هراس داشتم و نه آنقدر سر در لاك درس بودم‚ من از شتابزدكيهاي جنبشهاي دانشجويي بيزار بودم  و هستم اما درست در برهه انتخابات 84احساس كردم اگر در يك تشكل پايي داشتم حتما كاري مي كردم :حرفي نظري اظهار نظري تريبون آزادي …آه كه گفتن اين حرفها هم شايد نمي توانست آن سرنوشت محتوم را تغيير دهد!

معين را اسان پاكي مي دانستم و حتي به او راي دادم اما باور داشتم كه درليست پيش رو تنها هاشمي حريف بقيه استبراي همكاري به روشنك سياسي رئس امور بانوان ستاد هاشمي هم معرفي شدم اما عقايد ما دو استاد {!}باهم جور در نيامد و من باز همان آتشفشان خاموش شدم و بر جاي خود نشستم.

انتخابات 84برگزار شداگر چه نشريات بازتاب كه گويا كار ستاد هاشمي بود در تخريب معين بسيار موثر بود و وعده هاي 50 توماني كروبي و تبليغات قاليباف بسيار موجبات خنده و شوخي در خوابگاه كوي دانشگاه را فراهم آورد امادر خلوت گويا به ريش همه ما مي خنيدند!ساعت 16 همان اولين انتخابات خبر رسيد كه جناب محمود از همه پيشي گرفته! ناباورو گريان به هر سو دويديم شايد كاري كنيم اما افسوس كسي حرفمان را باور نكرد!دور دوم موجي از زير خاكستر دانشكده به روي بستر آمد كه :ما شايد اشتباه كرديم  و بايد كاري مي

كرديم….. اما ديگر پشيماني چه سود؟

مكتب اصلاحات به شاگردانش بايد  از ابتدا مي آموخت كه پروسه اصلاحات نياز به هزينه و زمان دارد و هيچ راه حل فرهنگي ، يكشبه  و يكساله و حتي هشت ساله جواب نمي دهد. چون كودكان بهانه گير تكيه يه ديوار داديم و فرياد برآورديم كه نمي خواهيم! هيچ وقت هيچ وقت هيچ وقت چهره نجيب خاتمي در شانزده آذر 83 از خاطرم نمي رود وقتي هزار حرف در دل دفن مي كرد و در برابر عصبانيت دانشجو ها ( يي كه تير خورده از زخم هزينه ها بودند ) تنها لب به ادب مي گشود … وچطور مي توانند لبخند معني دار اعضاي بسيج به اين همه ناداني را از ياد ببرم شتابزدگي هايي كه از آن بيزارم . روگار غريبي است .

            تابستان 84 ! اتفاق 3 تير ……………………………………………………………

شب سنگيني بود من در حصار كوي دانشگاه شبي كه بايد تمام زمين را راه مي رفتم و مي گريستم در تختخوابم به صبح رساندم اما بهترين دوستانم در تهران و رشت اين شانس را داشتند كه در خيابان هاي ساكت شهر قدم بزنند و از اندوه خود ذره اي بكاهند . از اندوه 84 ، حرف استادي از گروه ارتباطات كاست كه گفت >اگر پيرو اصلاحات و دموكراسي هستيم بايد اين راي را به هر حال بپذيريم و با اين دولت 4 ساله همكاري كنيم و به آن خوشبين باشيم < و من به آن خوشبين شدم هر چند روزهاي باقي مانده سال و بحران هايي كه حرف هاي جناب محمود در باره صهيونيسم و گوره هاي آدم سوزي درست در موقعيت حساس انرژي هسته اي كه بايد اعتماد سازي كرد ، آب يخي بر پروژه هاي صلح طلبانه و گفتمانسالار هشت سال گذشته بود من خوشبين شدم هر جند هر بار چيزي جز ( نمي خواهيم روي غربي ها را ببينيم ) ( آنها از ما مي ترسند ) ( آنها جرات ندارند ) در ادبيات ايشان نديدم و اين حرفها چقدر از دنياي خاتمي با ( من مخالف تو هستم اما دشمن تو نيستم ) و (‌زنده باد مخالف من ) فرق دارند .

            سال 84 سر آغاز قهرمان بازيهاي رئيس جمهوري كه در روياي داستان هاله نوراني به دور خود در مجمع عمومي سازمان ملل متحد روزگار سپري مي كند و هر روز خبري جديد از نما سازيهايش تيتر خبر گزاري ها مي شود : يك روز فرش هاي كاخ رياست جمهوري را به موزه فرش مي دهد و يك روز جلسه هيئت دولت د رحرم مطهر حضرت معصومه بر پا مي كند و روز آخر سال كه ساعت را ثابت نگه مي دارد .به قول مسعود بهنود سال شگفتي سال خبر ! سالي كه نه شتابزدگيهاي جنبش دانشجويي به تفكر اصلاحات خدمتي كرد نه نذاره گري من از دور و ما هر دو ناكام در ادعاي روشنفكري شديم روزگاري كه آرام آرام رخت زمستان از تن مي كند و چشم به نو نوار بهار دوخته اميد كه 85 فرصتي براي احياي نيروهاي فكري دانشجويي باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 17:11  توسط چیرانی  |